159
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
من تفریحاته خوبی دارم میتونم برای خودم هر کاری رو که اراده کنم انجام بدم ، هرکاری! وقتیی که حوصلم سر میره واسه خودم فال قهوه میگیرم و از قضا همیشه همون حدود کمی که به زبون میارم درست از آب در میاد! مامان دیگه تازگیا از فالای من میترسه و خیلی کم فال میگیره چند شب پیشا باز براش فال گرفتم و درست از آب
160
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
هر وقت دلتون گرفت برید تو خیابون و به اولین گربه ی ولگردی ( بعید میدونم گربه ای تو خیابون باشه و بغیر از عیاشی و ولگردی کار دیگه ای بکنه) که دیدید سلام کنید اگر دیدید محل سگ بهتون نذاشت و راهشو کشید رفت ( که در نود درصد اوقات همین کارو میکنن )خوشحال باشید چون اون گربه دوست داره بهتون بگه : احمق ِ خر
161
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
دنیا را بد ساختند کسی را که دوست داری دوستت ندارد ، کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری ، اما کسی که دوستت دارد و تو دوستش داری ، به رسم و آیین زندگانی بهم نمیرسید ، و این رنج است ، زندگی یعنی این...
162
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
یه روز میفهمی دوس داشتن کافی نیست میفهمی باید خوشگل باشی پولدار باشی بابای کله گنده داشته باشی دماغ عملی و لبای پروتز داشته باشی! و اگه نداشته باشی کسی نمیبینتت یا اونی که خیلی خوب باشه وبهت لطف کنه کم میبینتت...! روزگار بر وفق مراد ما نگذشت رفتیم که بریم برای رو پای خود وایسادن! استارت....
163
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
خیلی وقت نیست یه مدت طولانیه که تو پیج یه خانمی بودم تو اینستاگرام این خانمه گیاه خوار بود کم کم پیجشو دنبال میکردم تا به این نتیجه رسیدم که میخوام حیوونا رو نخورم فقط به خاطر اینکه گناه دارن! بعد یه مدت امروز دیدم که دیگه نمیتونم گوشت بخورم! حتی یه تیکه ی خیلی خیلی کوچولو حالم از حتی بوی اونا بهم م
164
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
خیلی وقته اینجا نیومدم حتی تایپ کردن از دستم در رفته دیگه یادم نمیاد حروف کجای صفحه کیبوردم جا دارن غلط املایی دارمو هی پاک میکنمو دوباره مینویسم انگار روزای اولی که وبلاگ ساخته بودمو تازه تایپ کردنو شروع کرده بودم... زندگی با ماجراست زندگیه منم خالی از ماجرا نیست رفتن به سفر میتونه تجربه ی آدما رو
خواب بد
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:03
دیشب خواب بدی دیدم کاش میمردمو اینقدر نمیفهمیدم لعنت به حس من خواب دیدم اونی که دوسش دارم داشت بهم خیانت میکرد با یه دختری که بدنش خیلی سفید بود تو اتقش بودن من دبدمش تا میتونستم تو خواب دختره رو کتک زدم مرد... آخری باری که خواب دیدم درباره ی نوید بود... خواب دیدم بهم خیانت کرد و فردا صبحش خبرش به