مدیوم - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 6:30
سلامنمیدونم چی بگم طبق معمولنمیدونم راجب چی حرف بزنمراجب چیزایی گه خوشحالم کرد این مدت یا راجب چیزایی که ناراحتم کرد این مدت داشتم فک میکردم که این دو سال اخیر چقدر اذیت شدم و چقد روزای سختیو پشت سر گذاشتمچقدر استرس کشیدم چه ماجراهایی بهم گذشت....من همونم که تا از کسی ناراحت میشم نصف گوشت تنم میریزه...
ساعت خواب - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 6:30
بی ادعا مثه دستکش فر داد بزن...د آ د ساعت خواب ادم این ساعت که میشضه دیگه رد میدهکل روز تحمل میکنی و دووم میاری آخر شب که میشه یهو میبینی دیگه نمیتونیکاش این ساعت میتونستم برم یه جایی که همه فکرم ازاد میشدای کاش یه بچه داشتم...خودخواهانس ولی کاش یه بچه داضشتم که سرم بهش گرم بود وظیفم مهربونی کردن به...
فکر - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 6:30
بی ادعا مثه دستکش فر داد بزن...د آ د فکر من هیچ مشکلی ندارم تو زندگیمفقط دیگه نمیخوام این چرخه ی تکراریو ادامه بدم + تــاریـخ ساعـت به قـلـم کاتیوشا | بسان ِ دیوانه ای که نمیداند کی دیوانه شد...ن.ل HoMe EmaiL ProFiLeMozHgaN DAILY آشپزی * دالان مارپیچ * (فرید ) L@dy nДz:Ҳ ❥ . ★ تنها ترین تهنا ★ ★ ✘JU...
بی پولی - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:29
خدایا مگه همه این 26 سال چی ازت خواستم؟تموم این حس گناهی که دارم...تقصیر من نبود ؟بود؟دلم میخواد مستقل بشمتو کل زندگیم فقط به این فکر کردم که مستقل باشم ولی نشدسعی کردم از هرراهی که بلدم پول در بیارماما نشد بازم نشدهرکاری کردم نشددیگه باید چیکار کنم؟دلم گرفتهخیلی دلم گرفته من خیلی سعی کردم مهربون با...
فردا تولدمه - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:29
یه روز یکی از دوستام بود که مامان ازش خوشش نمیومدولی من اصرار داشتم که نه اون خوبه همش از سر تنهاییاز سر اعتیاد از سر وابستگیخدا رو شکر روی واقعیشو بهم نشون داد...ولی هرچی بیشتر ادما روشونو بهم نشون میدن بیشتر حالم بد میشه...احساس میکنم نتونستم اون کارایی که باید انجام میدادم تو زندگیم و رسالت من بو...
18 بهمن - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:29
صبح بخیرالان که نشستم پای کامپیوتر ینی از ساعت 5 و نیم صب بیدارم!امروز تولدمهیکی دوتا از دوستام واسم پیام تبریک فرستاده بودن فیس بوک اونا رو چک کردمو به مسعود و فندق (خرگوشام) غذا دادمرفتم با پانی (سگ نازنینم ) پیاده رویآش گرفتم و میخوام برم صبونه بخورماخه میدونی امروز تولدمه میخوام اونجوری که دوس د...
حروم زاده ها من هنوز زندم.... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:57
امسال از پارسال پیش کم حرف تر شدم... بدبخت تر شدم بیشتر بگا رفتمو دارم به تمومی نزدیک تر میشم...
یاشار - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 19:04
اسمش یاشارهخیلی پسر مودبیهخیلی بوی خوبی میدهخیلی مهربونه خیلی با شخصیتهعاشقش شدمولی چون کسی تو زندگیش بود نزدیکش نشدمتا اینگه کات کرد و اومد خودش بلاخرهبگذریم که طول کشید تا واکی بشیمپیشش که هستم حالم خوبه استرس ندارمقلبم یواش میکوبهدوسش دارم ولی نمیتونم پیشش بمونمدوسش دارم ولی نمیتونم باهاش بمونمبه...
آنری مرباشویلی - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 19:04
میگفت من فقط از ادمایی خدافظی میگیرم که دیگه نمیخوام ببینمشون...اون قلبم بود همه داراییم بودمن از ایران فرار کرده بودم و به اون پناه اورده بودموقتی پیشم بود فکر میکردم کل اون جا ماله منه...تصور کن یه همچین حسی بهش داشتم!ولی اون نمیفهمیدینی نفهمید کی ازش دل کندماشتباهش همین بودیه شب وقتی داشت میرفت د...
شروع مجدد - تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 17:30
برای بار هزارم دارم شروع میکنم که بنویسمالان توی کتابخونه نشستمبعد از یه عالمه گریه ی مفصل برای دوری از وطن :)stupid thing :)))به قول یه بنده خدایی خودت رفتی خودت دیگه نخواستی باشی ایران دیگه این ننه
...2 - تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 17:46
توی پست قبلم یه نفر متنمو خونده بود و با من هم دردی کرده بود !آدرسشو درست نزاشته بودشایدم اشتباه گذاشته بوددر هر صورت میخوام از همین پست برات پیام بفرستم که مرسی که متنمو خوندیمرسی از وقتی که برام گذا
اولین پست سال 1397 - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:38
سلام بچه ها سال نو مبارک من برگشتم حالم خوبه حالتون خوب باشه ایلیا شمارتو بزار تا بهت پیام بدم علی ضالین توام همینطور مرسی که بیادمین دوستتون دارم بچه ها
سختی - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:38
ســالــها بــعــدمن در کنار یک مرد زندگی میکنم ،مردی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،مردی که شاید من زنِ رویاهاش باشم اما ،اون هیچ وقت مرد رویاهای من نمیشه چون ،رویایی ترین کسی که میخ
... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:38
من نگران وقتی ام که بمیرمو بازم تو دلم بگم خوب که چی آخرش چی میشه ! #بی هدف
...1 - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:38
و من هنوز توی بلاگفا لینک هایی از آدمایی دارم که خیلی ساله برنگشتن به بلاگفااما من هنوز منتظر اونا هستمهمه ی زندگیم همینجوری منتظر همه بودم...اما هیچ وقت اونایی که رفتن برنگشتنمن موندم و کلی خاطرهاما
دوست دارم مغرور من - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:13
همیشه اینجوری نست بعضی از آدما خیلی مغرورن حاضر نیستن زیر دست کسی باشن یا تحقیر مردمان یه کشور دیگه رو تحمل کنن این آدمای مغرور همیشه عاشق آدمای ساده و مهربون میشن ولی آدمای ساده و مهربون تحقیر و این چیزا سرشون نمیشه میرن و میتونن تحمل کنن زیر دست یه کشور دیگه بودن رو این میشه که همیشه اون آدم مغرور...
خواستگار - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:45
امروز واسم خواستگار اومد خیلی استرس داشتم میدونم اولی نبود بحث ازدواج با خیلیا داشتم خیلیا با مامان اینا حرف زده بودن اما این یکی یه خواستگاری واقعی بود نشستیمو با هم 4 ساعت حرف زدیم هیچ حسی بهش ندارم! خیلی پسر بود نمیدونم شاید چون همیشه با پسرای لاشی در برخورد بودم نمیتونستم یه همچین پسریو تحمل کنم...
بدترین حس - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:45
کامنتا رو خوندم و خیلی ممنونم از راهنماییتون من اون خواستگار رو رد کردم چون واقعا نمیخواستمش واقعا نمیتونستم بپذیرمش یه حسی بهم میگفت این اونی نیست که به دردت میخوره اوضاع ناجوری توی زندگیم دارم نمیتونم مخفیش کنم خونواده ی سطح بالایی دارم ولی مساعلی که باعث میشه اعتماد به نفسم بیاد پایین زیاد دور و ...
نمیدونم چی بزارم عنوانو! - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 6:43
و بعله حکایت همچنان باقیست شبنم توام مثه من هنوز به گذشته سر میزنی؟ چقدر دلم میخواست هنوز سوم راهنمایی بودیم... اون موقع ها هم اعتماد به نفسم بالا بود هم اینکه خیلی همه چی بهتر از الان بود این دهه ای که توش هستیمو اصلا دوس ندارم از اولم دوس نداشتم یه روزایی بود که گوشی مخفی داشتیم من که یادمه 7 تا گ
دروغ - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 6:43
دروغ میگفن اگه دروغ نمیگفت زنگ میزددلش تنگ نشده بود... اگه دلش تنگ شده بود زنگ میزد میگفت دلم تنگ شده از من متنفره شدیدن سرم درد میکرد تلفنو روش قظ کردک من پره مشکلم از بچگی همینا رو داشتم واسه همین به کسی چیزی نمیگفتم با کسی صمیمی نبودم میترسیدم اعتماد به نفسم پایین بود من خیلی قوی بودم خیلی مقاوم